هیرادهیراد، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 28 روز سن داره

هیراد

مسافرت

سلام عشقم اومدم تا خاطرات مسافرتمون رو برات بنويسم : شنبه و يكشنبه مهد نرفتي به خاطر چشماي قشنگت كه دوباره مريض شده بود و ماماني اومد و زحمت كشيد شما رو نگه داشت دوشنبه هم خودم مرخصي بودم و عصري ساعت 4 حركت كرديم تا كرج سه ساعت توي ترافيك بوديم و بالاخره ساعت 11 شب رسيديم تو اولاش كه خيلي بي قراري مي كردي هم بخاطر مريضي كسل بودي هم توي ماشين كلافه شده بودي و دست منو بوس مي كردي  كه در ماشين رو باز كن بريم بيرون خلاصه از فرداش كلي بهت خوش گذشت رفتيم ماهيگيري و خيلي خوب بود تو شجاع بودي و ماهي ها رو با دستت مي گرفتي و اوردي جلوي من و من جيغ زدم و تو ترسيدي هههههه و يروز هم رفتيم يه جاي قشنگ كه اب بازي كردي: اولش ترسيدي چون آب خيلي ...
18 خرداد 1392

باغ دركه

عشق مامان دوم خرداد خاله صفورا مامان آوا جون ما رو باغشون دعوت كردن و خيلي بهمون خوش گذشت شما و دوستات خيلي بازي كرديد و روز خيلي خوبي بود اينم عكس هاش:   اينم چند تا عكس از پارك كنار مهد كه با هم رفتيم : اينم چند تا عكس خونه خاله مامان: در انتظار شكلات: ...
6 خرداد 1392
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به هیراد می باشد